مَردم به موجودی گفته میشه که از بدو تولد همراهیت میکنه و تا روز
مرگت مجبوری که برای اون زندگی کنی.
برای مَردم خیلی مهمه که تو....
چی میپوشی؟
کجا میری؟
چند سالته؟
بابات چیکارس؟
ناهار چی خوردی؟
چند روز یه بار حموم میری؟
چرا حالت خوب نیست؟
چرا میخندی؟
چرا ساکتی؟
چرا نیستی؟
چرا اومدی؟
چرا اینطوری نوشتی؟ عاشق شدی؟
چرا اونطوری نوشتی؟ فارغ شدی؟
چرا چشات قرمزه؟ حشیش کشیدی؟
چرا لاغر شدی؟ شکست عاطفی خوردی؟
چرا چاق شدی؟ زندگی بهت ساخته؟
و چراهای بسیاری که تا جوابش رو بدست نیاره دست از سرت ور نمیداره.
مَردم ذاتا قاضی به دنیا میاد.
بدون ِ اینکه خودت خبر داشته باشی، جلسه دادگاه برات تشکیل میده،
روت قضاوت میکنه،
حکم برات صادر میکنه و در نهایت محکوم میشی .
مَردم قابلیت اینو داره که همه جا باشه، هرجا بری میتونی ببینیش، حتی تو خواب .
اما مَردم همیشه از یه چیزی میترسه،
از اینکه تو بهش بی توجهی کنی، محلش نذاری، حرفاش رو نشنوی
و کاراش رو نبینی .
پس دستت رو بذار رو گوشت، چشمات رو ببند و بی توجه بهش از کنارش
عبور کن و مشغول کار خودت شو
نظرات شما عزیزان:
خلوت من 
ساعت20:48---27 خرداد 1391
وقتی که هیچ چیز نداری
وقتی که دست هایت
ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری
حتی بی هیچ حسرتی
دیگر چه بیم انکه تو را افتاب و ماه ننوازند؟
وقتی میعادی نباشد رفتن چرا؟
((دکتر شریعتی))
اجی فرشته 
ساعت18:31---27 خرداد 1391
سلااااااااااااااام ممنون از حضورتون وممنون از دعوتتون وبتونم بزنم به تخته عالیه اصلانم محقر نیس خیلی این پستتونا دوست داشتم خسته شدیم از این مردم واقعا
دنیا 
ساعت13:27---27 خرداد 1391
عاشقانه هایم را سرودم/وتو هرگز نخواندی و نخواهی خواند.اینجا شب من طولانی ست/باور کرده ام بی تو حتی آسمان هم آبی نیست
عرفان 
ساعت16:45---26 خرداد 1391
سلام عزیز ممنون که بهم سر زدی. شرمندتم که بهم سر میزنی و کم میام وبت . به بزرگی خودت ببخش.
ghasem 
ساعت16:17---26 خرداد 1391
مرسی عزیزم که بهم سر زدی ببخش صبحی کلاس اموزشی داشتم نتونستم بهت سر بزنم بازم پیشم بیا
Moein 
ساعت9:54---26 خرداد 1391
پروانه به دور شمع چرخید و بال و پرش سوخت ، بیچاره از این عشق
فقط سوختن آموخت . .
فروزنده غیاثی 
ساعت17:52---25 خرداد 1391
سلام
خسته نباشید
مردم یعنی جامعه یعنی جمع . باید در جمع بود ،از دل جمع گذشت و به نهایت و کمال رسید .پس نمی توان چشم را بست ولی میتوان چشم را درست باز کرد و غیر از این ،پس تکلیف :«خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو » چه می شود ؟ این مثالها الکی بوجود نیومده . برای زیستن باید بامردم بود نه مقابلشون ......
دخترخرداد 
ساعت12:20---25 خرداد 1391
برایم نوشته بود:
گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند
شاید چون آرزوهایم بلندند...
ولی درخت سر سبز و شاداب صبرم می گوید :
امیدی هست ; چون خدایی هست...
آری , و چه زیبا نوشته بود...
همواره باخود تکرار میکنیم ,
امیدی هست ; چون خدایی هست...
farzaneh 
ساعت11:13---25 خرداد 1391
سلام دوست عزیز
ممنون که بهم سر زدی لینکت کردم موفق باشی
سميه 
ساعت9:04---25 خرداد 1391
اینجا ماندن بهانه میخواهد….
اینجا حرفهای بی منطق من بوی دل تنگی میدهند…
خیابانهای غرب برایم غریب اند….
اینجا که گودالی برای بارانهای پائیزی نیست، حس درد و دل را کور میکند….
من از اینجا، صبر را در پیچیدهترین نحو ساده آموختم….
ابر خاکستری،
کافی تلخ،
پک زدن به سیگار،
تزئینی برای دل افسردهای بیش نیست…
وقتی در غرب ترین …
گوشهٔ غرب خاکستری میشوی ،
سیگار تنها نور چشمک زن امیدی است برای حس بودن تو ….
اینجا مردن بهانه نمیخواهد،
وقتی تو نباشی….
غریبه 
ساعت8:40---25 خرداد 1391
به کجا نظر کنم!
به هر طرف مینگرم کسی جز تو نیست
همه بدنبال کسی غیر تو میگردنند
سوالی بذهنم میرسد
آیا کسی به تو میاندیشد؟
یا همانطور که گفتی :خلقت وحیدا
تنها آفریدی و تنها نگاه میکنی
اما بگویم که منتظرم باش
میایم
بی توشه
اما پر از شوق
کلبــــه تنهـــــایی!!! 
ساعت22:25---24 خرداد 1391
براى محبتهايى كه عميقند،نديدن ونبودن هرگز بهانه ای نيست ازيادبردن!
بهاره 
ساعت20:50---24 خرداد 1391
لبخندم را بریدم ، قاب گرفتم
و به صورتم آویختم ...
حالا با خیال راحت
هر وقت دلم خواست
بغض میکنم ...
============
سلام
اطاعت امر شد
ممنون از حضورتون