در همین حسرت که یک شب راکنارت ، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام
کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام
مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام
در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام
فــــــــال تا آمد مرا گفتی که دیگر،مرده دل
وز همان جا تا به امشب، داغدارت مانده ام
خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام
سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
نظرات شما عزیزان:
Farzad 
ساعت17:53---1 دی 1392
ما مال نداریم که هی فخرفروشیم ، اموال نداریم که برفقربپوشیم ، داریم گرانمایه ترین ثروت عالم ، یک دوست که آنرا به جهانی نفروشیم!
سعاد 
ساعت22:10---30 آذر 1392
اندوهت را به برگها بسپار!
واپسین روزهای پاییزت بخیر، دوست چهارفصل من!
یلدایت پر از مهربانی